|
تو را نمیدانم اما ، امروز مرور میکنم آن روزها را و یقین دارم بسیاری همچون من نیازمند این نگاه به زندگی هستند و شاید این تجربه آنان را به راهی که هموار تر است برساند. پ.ن : سال نوی همگی مبارک ؛ امیدوارم موتور آرزوهاتون تو سال جدید پنچر نشه !
دنیا رو براتون شاد شادی و شادی رو براتون دنیا دنیا آرزومندم.
+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388 12:29 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387 21:9 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |
خسته ام میفهمید ؟! به خدا خسته ام از این همه لبخند دروغ یا فقط دلبریش را بلد است؟! من چه میدانم شمع، واپسین لحظه ی مرگ، حسرت زندگیش پروانه است؟ یا هراسان شده از فاجعه ی نیست شدن؟! به خدا من همه را لاف زدم!! به خدا من همه ی عمر به عشاق حسادت کردم!! باختم من همه ی عمر دلم را، به سراب !! باختم من همه ی عمر دلم را، به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!! باختم من همه ی عمر دلم را، به هراس تر یک بوسه به لبهای خزان!! به خدا لاف زدم، من نمیدانم عشق، + نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387 22:1 توسط ღღ گل بارون زده ღღ
جان ميدهم به گوشه ي زندان سرنوشت افسوس بر دوروزه ي هستي نميخورم بيمي به دل ز مرگ ندارم كه زندگي گر من به تنگ هاي ملال اور حيات هر صبح و شام چهره نهان ميكنم به اشك يك دم مرا به گوشه اي راحت رها مكن شادم از اين شكنجه خدا را مكن دريغ منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند + نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387 20:37 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |
ظرف اين لحظه و ليكن خاليست + نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387 12:22 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |
|
| ||||||