تبليغاتX
گل بارون زده

گل بارون زده
و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد...مرا رساند به امکان یک پرنده شدن





در عشق پشيماني هم

مانند تمنا

برآورده شدن را مي‌خواهد

و نه به تحليل در آمدن را

هنگامي كه عاشقي آغاز مي‌كنيم

وقتمان نه به دانستن اينكه عشق چيست

كه به آماده كردن امكانهاي ديدار فردا مي‌گذرد

و هنگامي كه از آن كناره مي‌گيريم

نه به شناخت غصه خود

كه بر اين مي‌كوشيم كه آن را به زباني كه به گمانمان از همه مهربانتر است

براي برانگيزنده غصه بيان كنيم.

چيزهايي را ميگوييم كه نياز گفتنشان را داريم

و او آنها را نخواهد فهميد

تنها براي خودمان مي‌گوييم

زندگي‌مان را چون خانه‌اي براي كسي مي‌سازيم

و هنگاميكه مي‌توانيم او را سرانجام در آن جاي دهيم

نمي‌آيد

سپس برايمان مي‌ميرد

و خود زنداني جايي مي‌شويم كه تنها براي او بود


 

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

                                       

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 

با چراغی همه جا گشتمو گشتم در شهر

 

هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

 

لب تو میوه ی ممنوع ولی لبهایم

 

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

 

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

 

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

 

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

 

عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد ...

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386 17:32 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |



یا رب مرا یاری بده تا سخت آزارش کنم
زجرش دهم، هجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم
در بوسه های آتشین وزصداهای دلنشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دیگری
وز رشک آزارش دهم ، و زغصه بیمارش کنم
گوید میفزا قهر خود، گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر دیوانه ای، وزخویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من
در کوی او منزل کنم، باشد که بیدارش کنم
چشمان به خون گریان کنم، گیسوی خود افشان کنم
با گونه گون سوگندها، باردگر یارش کنم
چون یار شد بار دگر، کوشم به آزاردگر
تا این دل دیوانه را راضی زآزارش کنم

+ نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386 14:35 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


 

سلام دوستان نماز روزه هاتون قبول التماس دعا مدیونین اگه منو دعا نکنیداااا آپ امروزم رو یکی از دوستانم (داداش وحید جان)زحمت کشید واسم گذاشت منو از بی آپی نجات داد من که خیلی خوشم اومد مرسی داداشی

*************************************************** 
پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می کرد. او می خواست مزرعه ی سیب زمینی اش راشخم بزند، اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:
پسر عزیزم من حال خوشی ندارم، چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو این جا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

امضا : دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:
پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آن جا اسلحه پنهان کرده ام.

روز بعد صبح زود
۱۲ نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی به مزرعه ی پیر مرد ریختند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون این که اسلحه ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری به پسرش نوشت و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده؟

پسرش پاسخ داد:
پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از این جا می توانستم برایت انجام بدهم .

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید.
مانع اصلی ذهن ماست.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386 11:33 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


 

 

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور                                                    

ماه برق کوچکی از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او اسمان

نقش روی دامن او کهکشان

رعد و برق شب صدای خنده اش

سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب

برق تیغ و خنجر او ماهتاب

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه میپرسیدم از خود از خدا

از زمین از آسمان از ابرها

زود میگفتند این کار خداست

گفتگو از ان گناه است و خطاست

آب اگر خوردی عذابش آتش است

هر چه می پرسی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت میکند

تا شدی نزدیک دورت میکند

کج گشودی دست سنگت می کند

کج نهادی پای لنگت می کند

تا خطا کردی عذابت میکند

ناگهان در آتش آبت میکند

با همین قصه دلم مشغول بود

خواب هایم پر زدیو و غول بود

هر چه می کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا

خانه ای دیدیم خوب و آشنا

زود پرسیدم پدر اینجا کجاست

گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست و رویی تازه کرد

با دل خود گفتگویی تازه کرد

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می شود در باره گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره صد هزاران راز گفت

میتوان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان درباره ی هرچیز گفت

میشود شعری خیال انگیز گفت ....

 

 

 **قیصر امین پور**

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386 13:39 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشیده است چون باغ بی دیوار از آسیب مصون نیست ومیوه و محصولی برای باغبان نمی ماند . هیچ کس هم با نام آزادی دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شبها در حیاطش را باز نمی گذارد چون خطر رخنه ی دزد جدی است.

هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض دید رهگذران نمی گذارد تا بدرخشد جلوه کند و چشم و دل برباید چون خود جواهر ربوده می شود.

هر چه که قیمتی تر باشد درصد مراقبت از آن بالاتر می رود هرچه که نفیس تر باشد بیم ربودن و غارتش بیشتر و مواظبتش لازم تر.

اگر در شیشه ی عطر را باز بگذاری عطرش می پرد.

اگر رشته ی مرواریدت را در کمد وصندوق نگذاری و در آن را نبندی گم می شود.

 گوهر عفاف را به بهای چند نامه ونگاه و لبخند نفروش.

زن به خاطر لطافتی که دارد نباید در دستهای خشن کامجویان دیو سیرت که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند پژمرده شود و پس از آنکه گل عصمتش را چیدند او را دور اندازند یا زیر پایشان له کنند.

زن به خاطر عصمتی که دارد و میراث دار پاکی مریم است نباید بازیچه هوس وآلوده به ویروس گناه گردد.

گوهر عفاف و پاکی کم ارزشتر از طلا و پول ومحصول باغ و وسایل خانه نیست .

دزدان ایمان و غارت گران شرف نیز فراوانند .

اگر در مقابل پنجره ی خانه ات توری نزنی از نیش پشه ها و مزاحمت مگس ها در امان نخواهی بود.

وقتی راه پشه ها را می بندی خود را مصون ساخته ای نه محدود و زندانی . 

وقتی در خانه را می بندی یا پشت پنجره ی اطاقت پرده می آویزی خانه خود را از ورود بیگانه و نگاه های مزاحم در پناه قرار داده ای نه که خود را در قید و بند و حصار افکنده باشی.

اگر برای ایمنی از خطر ها و آسودگی از مزاحمان خود را بپوشانی نه کسی ایراد می گیرد و نه اگر هم بگیرد اعتنا میکنی چرا که سخنش را بی منطق و نا آگاهانه می دانی و می بینی.

اینکه دل باید پاک باشد بهانه ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخه لاقید و گرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک برخیزد.

 ظاهر آینه باطن است و از کوزه همان برون تراود که در اوست.

زن به خاطر ارزش و کرامتی که دارد باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند.

در بازار سوداگران شهوت سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاه های مسموم و چشم های ناپاک قرار دهد و  به دلبری و جلوه گری بپردازد و خیال کند بیمار دلان و رهزنان عفاف را وسوسه نمی اندازد و از زهر گناهها و نیش پشه های شهوت در امان می ماند !

بعضی از نگاه ها ویروس گناه منتشر میکند و بعضی از چهره ها حشره مزاحمت جمع میکند.

خراب کردن همه دیوارها و برداشتن همه پرده ها و باز گذاشتن همه پنجره ها نشانه تیره اندیشی است نه روشنفکری!علامت جاهلیت است نه تمدن!

می گویی نه ؟ به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بی آبرویی با دو دست پشیمانی برسر غفلت خویش می زنند و بر جهالت خود لعنت می فرستند .

کسی که از جماعت رسوا نگریزد رسوای جماعت میشود!

آنکه ایمان را به لقمه ای نان می فروشد

آنکه یوسف زیبایی را با چند سکه قلب عوض می کند

آنکه کودک عفاف را جلوی صد ها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد

روزی هم پشت دیوار ندامت اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت در آخرت هم به آتش بی پروایی خود خواهد سوخت .

از اول که جامه عفاف سفید و شفاف است نباید گذاشت چرکابه ی گناه بر آن بپاشد .

از اول باید مواظب بود که این کاسه چینی نشکند و این جام بلورین ترک برندارد.

از اول نباید به پای بیگانه اجازه ورود به مزرعه نجابت داد که بوته های نورس عصمت را لگد مال کند.

ولی ......

گریه بی حاصل است و بی ثمر وقتی که شاخه شکست و گل چیده شد !!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386 16:5 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |