تبليغاتX
گل بارون زده

گل بارون زده
و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد...مرا رساند به امکان یک پرنده شدن


فراموشی به این آسونی ها نیست

 

امید من دلم از تو جدا نیست

   

می خوام تو یاد من عشقت بمیره

   

ولی از قلب من مهرت رها نیست

 

دارم آتیش میگیرم از جدایی

 

ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

  

خدایا پس میون این همه دل

 

چرا حتی یکیشون با وفا نیست

 

همه دنیا می دونن این حدیثو

 

 

که آرامش برای عاشقا نیست

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386 21:54 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


آه ای کلید جادویی فتح قصرها
بی‌تو چقدر گریه کنم جمعه عصرها

جمعه برای غربت من روز دیگری‌ست
بی‌تو عجیب دغدغه‌ی گریه‌آوری‌ست

جمعه به مهربانی تو فکر می‌کنم
به عهد باستانی تو فکر می‌کنم

بغض تمام هفته‌ی من جمع می‌شود
پس دفترم مزار و قلم شمع می‌شود

تاریک می‌شوند تمام نوشته‌ها
تشییع می‌کنند دلم را فرشته‌ها

من در میان دفتر خود دفن می‌شوم
با شعرهای آخر خود دفن می‌شوم

نام تو در برابر من برق می‌زند
در شعرهای آخر من برق می‌زند

من می‌شوم شهید تو، دفتر مزار من
مو می‌کَنند دخترکان بر مزار من

جمعه همیشه چشم مرا زخم می‌کند
با جرم پرسش از تو به من اخم می‌کند

بی‌صبرم آنچنان که به آخر نمی‌رسم
حس می‌کنم به جمعه‌ی دیگر نمی‌رسم...

 

+ نوشته شده در جمعه 27 مهر1386 18:48 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


اي كه زندگيم را با نگاهت روشن كردي وسر فصل زيباي زندگي را با كلمه عشق آغاز كردي اي كه همچو ساحل آرامي بودي در درياي طوفاني دلم و ناخدائي براي كشتي رها شده در طوفاني از امواج حال چون هميشه سفره آسمانت را براي اين دل تنگ بگشا كه مرا به تو نياز است

غم ها بر من حمله ور كشتي ها بر گل نشسته نگاه ها خسته صدا ها چون كابوسي از همهمه بيا كه وجودت همچون مرحمي بر اين دل تنگ است وهمچون ساحليست براي كشتي غم زده ام بيا كه نگاهت همچون چراغي ست در دنياي ظلماني بي كسي و صدايت لالائي شبانه ام بيا كه صبر همنشين مرگ است

نميدانم چند سطر از دفتر زندگيم باقي مانده است دلم ميخواد همين چند سطر باقي مانده هم نام تو را تكرار كنم دلم ميخواد چند سطر باقي مانده هم از تو بنويسم بنويسم عشق مركب بود نه مقصد دلم از تو حلقه اي ميخواست ولو از خاك دلم دست هاي تو را طلب مي كند دلم تو را صدا ميكند

ميدانم كه فقط چند سطر ديگر خالي دارم فقط چندسطر نام پاك تو كه هميشه تجسم پاكي وجودت برايم بود را هر چند بار كه بشود خواهم نوشت زمزمه خواهم كرد و با آن با تو شايد وداع كنم

ميداني دلم نميخواهد به وداع فكر كنم دلم ميخواد به حرفهاي قشنگ آن شب فكركنم كه دلمان به يك شب حافظيه وعده داديم دلم ميخواهد فكر كنم كه تو باز هم برايم كتاب هديه خواهي داد و تولدم پر از بوسه هاي تو خواهد شد

دلم ميخواهد فكر كنم كه باز خواهي گشت و باز هم برايم شعر فروغ و شاملو خواهي خواند و باز تفال به حافظ ميزنيم و باز هم با هم اي چشم توام پيمانه گوش خواهيم داد اين ها آرزو هاي بزرگي است؟

اين روز ها همه چيز پيچيده شده است كاش باز هم همه چيز ساده ساده بود به همان سادگي كه پيشوازم آمدي وبه همان سادگي كه بدرقه ام ميكردي چرا به دنياي پيچيده اي رفتي كه در آن خيلي غريبه بوديم ؟

 

     

           

اگه از من تو بپرسی رنگ عاشقی چه رنگ من میگم رنگش سیاه اما باز واسم قشنگه

تو همونی که میگفتی همیشه پیشم میمونی چرا قلبمو شکستی چرا از من گریزونی

باور نداره قلبم وقت وداع رسیده انگار که غم آتشی بر پیکرم کشیده

دونه دونه توی ناودون قطر ه های سرده بارون بی تو اما یه کویرم تو نباشی من میمیرم

قطره قطره چکه چکه اشک آسمون میباره گله دارم از خداوند اگه باز تو رو نیاره

 توی خوابم نمیدیدم که یه روز از تو جدا شم چرا قسمت من این بود که گرفتار تو باشم

نمیدونی که جداییت واسه من معنی درده خونه بی تو مثل زندون خونه بی تو سرده سرده

باور نداره قلبم وقت وداع رسیده انگار که غم آتشی بر پیکرم کشیده

دونه دونه توی ناودون قطر ه های سرده بارون بی تو اما یه کویرم تو نباشی من میمیرم

قطره قطره چکه چکه اشک آسمون میباره گله دارم از خداوند اگه باز تو رو نیاره

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386 20:51 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


ای همه بود و نبودم  ای تمام تار و  پودم  ای تو آروزی قلبم  کاشکی عاشقت نبودم

دلم از تو گرفته  شکستم با نگاهت  بزار اشکای چشمام  بشن فانوس راهت

با یادت در ستیزم  از عشقت می گریزم  اما تو خلوت دل  تویی تنها عزیزم

ای همه بود و نبودم  ای تمام تارو پودم  ای تو آروزی قلبم  کاشکی عاشقت نبودم

نفرین به این نا عاشقی  دل غرق خونه  اما نمیتونه  یه نفس بی تو بمونه

به اونجایی رسیدم  که مرگ آسونه  قلب خسته ی تنهام  تو رو عاشق نمیدونه

هر چی میگم به این دل  عاشق شدن چه خوبه  دلم به یاد عشقت  تو سینه مشت میکوبه

میگه دروغ حرفاش  گرمای خوب  دستاش  من از نگاش میخونم  پر از حریق چشماش

ای همه بود و نبودم  ای تمام تارو پودم  ای تو آروزی قلبم  کاشکی عاشقت نبودم

قلب من هنوزبی ریا  قلب تو چه دیر آشنا  قلب من چه بی انتها  عشق تو برام تکیه گاه

ای همه بود و نبودم  ای تمام تارو پودم  ای تو آروزی قلبم  کاشکی عاشقت نبودم

 

 

+ نوشته شده در شنبه 21 مهر1386 12:5 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


              

                *******************

           من پذيرفتم كه عشق افسانه اســــــــــت

       اين دل درد آشنا ديوانه اســــــــــــــــــــــت

 مي روم شايد فراموشت کنــــــــــــــــــــــــــــــــم

با فراموشي هم آغوشت كنـــــــــــــــــــــــــــــــــــم

مي روم از رفتن من شاد بـــــــــــــــــــــــــــــــــاش

از عذاب ديدنم آزاد بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش

گر چه تو تنها تر از ما مــــــــــــــــــــــــــــــي روي

آرزو دارم ولي عاشق شــــــــــــــــــــــــــــوي                                                             

آرزو دارم بفهمــــــــــــــــــــــــــــي درد را

تلخي بر خورد هاي ســــــــــــــــــــرد را

*********************

*****************                  

**************

***********

********

*****

**

*

 

 هر کی تو رو ازم گرفت الهی بیچاره بشه       

روزه قیامت که رسید مجرم و آواره بشه

خداکنه غم بیاره واسه تو ماتم بیاره

وقتی که عاشقش شدی به این زودی کم بیاره

تویی که عاشقم بودی من و فروختی به چشاش

قسم میخوردی با منی میشستی پای گریه هاش

به آب و آتیش میزنم فکرت بره از تو سرم

میخوام فراموشت کنم اما بازم عاشقترم

طفلی دله ساده من نشد تورو نگه داره

فقط یادم میاد نوشت چشمات و خیلی دوست داره

غریبه قصه ما به خیلی ها جفا میکرد

یه روز میفهمی نازنین اون به قولش وفا نکرد

میخوام فراموشت کنم

اما بازم عاشقترم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386 14:19 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |