تبليغاتX
گل بارون زده

گل بارون زده
یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است...شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و مات است


 

"کلمات معجزه میکنند"

این جمله ای بود که توی یک کتاب خوندم .

آری !
کلمات معجزه میکنند .
ولی برای کی؟ با چه خصوصیاتی؟

جمله " دوستت دارم "

به عمق دریا و زیبایی عمیق نگاه عاشق زیباست .
ولی تکرار بی اندازه آن از زبان عاشق و غیر عاشق
پاکی و شفافیت و زیبایی این جمله را از بین برده .

من خسته تر از آنم که کلمات روی این دل خسته اثری بگذارد .
چشم بر هر چه ریا است بسته ام.
اگر این دل خسته دوباره از دست برود حتم بدان کوهی جا به جا شده که این دل سخت من فقط با جابجایی کوه میتواند جابه جا شود و لاغیر .

عزیزم
فقط یکبار بگو دوستت دارم
فقط یکبار
نه به کرات
نه به افراد مختلف و هر کس از راه میرسد
فقط به کسی که واقعا دوستش داری و عشق را با او تجربه میکنی .

عشق

این عظمت الهی فقط یکبار اتفاق می افتد و بقیه جز احساسی گذرا و تعلق خاطری ساده بیش نیست .

با وفاداری و صداقت عشق بورز تا طعم شیرینش را حس کنی .
تا تازه بماند و تازه
و به اندازه صد شراب ناب مستت کند.

 

 

 

 

آنگاه که غرور کسی را له می‌کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می‌کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می‌کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می‌انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می‌بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می‌بینی و بنده خدا را نادیده می‌گیری ،

می‌خواهم بدانم،

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می‌کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می‌گزاری که دیگران نگزارده‌‌اند؟


 

+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386 11:14 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


 

 

 

دو مرد، در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند. يکي از آنها ماهيگير با تجربه
و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست.

هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت، آنرا در ظرف يخي اي که در کنار
دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به درياچه پرتاب مي کرد .

ماهيگير با تجربه، از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي ها را از دست مي دهد
بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :

- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا چه پرت مي کني؟
- مرد جواب داد: آخر تابه ي من کوچک است !

گاهي ما نيز همانند اين مرد، شانس هاي بزرگ، شغل هاي بزرگ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم. چون ايمانمان ضعيف است .


ما، به مردي که تنها نيازش، تهيه يک تابه ي بزرگتر بود مي خنديم، اما نمي دانيم
که تنها نياز ما نيز، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد.
اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل، از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي
دهد استفاده کني .
هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .

به ياد داشته باش :

" به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است. "
" به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است. "

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386 11:0 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |




باباي خانم موشه در حالي که قبض تلفن به دست گرفته بود و داشت داد و بيداد مي کرد گفت:پول پنيرتون را بايد بدم يا پول تلفنتون رو .زن آقا موشه هم با قيافه حق به جانب اي ايستاده بود مي گفت: از صبح تا شب توي اين لونه جارو مي کنم ، رخت مي شورم،و هزار تا کار ديگه. حق تلفن زدن هم ندارم.دختر آقا موشه و پسر آقا موشه هم سرشان را پايين انداخته بودند.پدر با عصبانيت مي گفت: تقصيراين دو تا ذليل شده است.يک بار ديگه ببينم توي اينترنت هستيد. کامپيوتر را پرت مي کنم وسط حياط تا خيال همه راحت بشه...خلاصه بعد از کلي داد و بيداد کردن قبض رو توي صورت پسرش پرتاب کرد و از در لونه بيرون رفت از بس عصباني بود دُمش لاي در گير کرد فرياد بلندي کشيد و رفت.خانم آقا موشه رو به بچه ها گفت:هر چي مي کشم تقصير شماست.از صبح تا شب تو اينترنت چه غلطي مي کنيد.بعد هم با دو تا پس گردني متفرقشون کرد.و چون دخترا اشکشون دم مَشکشونه،دختره رفت رو تختش رو شروع کرد به گريه کردن ، اما پسرا چون غالبا آزاد تر هستند،وقتي تو خونه دعوا مي شه ميرن روي صندلي پارک مي نشينند و (بعد از نگاه کردن به اطرافشون براي اطمينان از حضور نداشتن آشنايي)سيگاري روشن مي کنند و پس از تلقينات موثر که واقعا سيگار آرامش بخشه.به اين فکر مي کنند که چه متلکي به دختري که داره از روبروي آنها رد مي شه مي آد. و پسر آقا موشه رفت تا فرمول واقعه را اجرا کنه. دختر آقا موشه هم چون دختر بود و حق بيرون رفتن زيادي نداشت و بايد توي اتاقش براي کنکور مي خوند دچار افسردگي شد . احساس کمبود محبت به شدت آزارش مي داد.تصميم گرفت دوباره به اينترنت پناه ببرد..صداي مودم را قطع کرد و بعد هم ID خودش را باز کرد و وارد چت روم شد.چقدر شلوغ بود.کار که فراوونه پس اين همه آدم بيکار اونجا چي کار مي کنند.در همين حال يک نفر pm داد که يک موش ماده خوشکل و چشم آبي، مو بلند و خوش اندام و همشهري خودمون(به علت عدم سوءتفاهم از نوشتن شهر خاصي معذوريم) اگه هست Pmبده. خانم موشه با عجله نوشت ،من همونم که مي خواي حالا خودت چي؟ اونم گفت: من هم صاحب يک شرکت بزرگم ،خيلي پولدار و خوش تيپ و پس از يک ساعت چت کردن خانم موشه با خودش گفت:بلاخره کم کم بهش مي گم که دروغ گفتم و قانعش مي کنم، خلاصه شماره موبايل طرف را گرفت سريع بهش زنگ زد و با کلي عشوه و ناز باهاش قرار گذاشت .و بعد از کلي من قرمز مي پوشم و تو سفيد بپوش ... تلفن را قطع کرد . فردا هم به بهانه ي کلاس کنکور زد بيرون و سريع تاکسي گرفت و رفت سر قرار تو کوچه و منتظر ايستاد. يکهو يک گربه گنده و چاق و زشت به سمتش حمله کرد نمي دانست کدوم طرف فرار کنه . به هر سختي که بود از چنگ گربه در رفت اما دمش کنده شد و در چنگال گربه ماند. زخم خورده و نالان خود را به يک کافي نت رساند براي طرفoff گذاشت و نوشت من آمدم اما تو نيامدي يک گربه ي سياه و زشت به من حمله کرد،حتما يکبار ديگه بيا ببينمت،وقتي کارش تمام شد عنوان ايميل طرف او را به فکر برد . Cat _Loveيکباره وحشت کرد.هميشه فقط love را ديده بود،(حالا خود دانيد از ماگفتن).


 



+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386 11:3 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |


                                                                         

                                                                                                                    

                                                                                                                    
پيدا كردن گره ي كار!

                                                                           

وقتي توي فصل بهار، كارگرهاي چوب بر، كنده هاي بيشمار درختها را از رودخانه پايين مي فرستند، گاهي الوار ها به صورت متقاطع سر راه هم قرار مي گيرند و مانع عبور بقيه  الوار ها مي شوند.در اين زمان تنها راه چاره اينه كه كارگرها دنبال اون كنده اي بگردند، كه مانع عبور و مرور شده.اون ها اون الوار رو گره  كار مي نامند! وقتي كارگرها گره  كار، رو مستقيم قرار مي دهند، الوار هاي ديگه آزاد مي شوند و به راهشان ادامه مي دهند!

وقتي آرزويي برآورده نمي شه، حتما" بايد گره  كار را پيدا كرد! يعني بايد در پي انديشه اي باشيم كه بزرگترين ستم را در حق ما مي كند! يعني همان گره  كار كه راه بر آورده شدن آرزو را بسته!

معمولا" بزرگترين گره ي كار در اين موارد  " نفرت " است.نفرت مانع تحقق خير و صلاح ما ميشود.ما معمولا" از كساني كه راحت تر از ما به آرزوشون رسيدند، در ته اعماق وجودمان نفرت داريم! لطفا" نگوئيد نه! بهتره با خودمان روراست باشيم! رشك، غبطه، حسادت، بدگويي از آدمهاي موفق، همه رگه هايي از نفرت دارند! چقدر تا به حال بدگويي آدم هاي موفق را كرديم ؟!

مثال: اگه مثلا" شما يك فروشنده هستيد و يك نفر درست كنار مغازه  شما بيايد و شروع به فروشندگي اجناسي مشابه شما بكند، ممكن است ته دلتان دچار ناراحتي بشين كه چرا؟ نكند او مانع پيشرفت شما بشه؟نكند شما و اجناستان به اندازه  او مقبول نباشين؟ اين يعني رگه هايي از نفرت!

راه حل :بهترين راه براي حل اين گره اين است كه كساني را كه قبل از شما به آرزوهايي شبيه شما، دست پيدا كردند ، دوست داشته باشيد! اگه قلبا" هم نمي توانيد، شروع كنيد به زبان و كلام، براي آن ها طلب بركت و دعا كردن.كم كم بارقه هاي نور از زبانتان به قلبتان جاري مي شود! قول مي دهم! قول مي دهم اگر براي رقيب هاي كاري ، مالي، و حتي عشقيتان خير بطلبيد، اولين چيزي كه عايدتان مي شود، خيري است كه نصيب خودتان مي شه! ( قانون كارما)

 پس گره تون رو بيابيد.ممكنه بيشتر از يك گره داشته باشيد.اون وقت، الوار هاي موفقيت و وفور نعمت، شتابان از رودخونه به سمت شما سرازير مي شه!

تمرين _اين رو به عنوان يك قانون مهم در توانگري به ياد بسپاريد و مدام با خودتون تكرار كنيد:


هيچ كس چيزي به آدم نمي دهد، مگر خود او!   و هيچ كس چيزي را از آدمي دريغ نمي كند، مگر خود او!

اگر خود من عوض شوم، شرايط عوض خواهد شد! جايي كه راه نيست، خدا راه مي گشايد!

                                                    

+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386 12:57 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |




گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
   
من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته
یاد كن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
   
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
   
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟!
(توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
ولی خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه
(غافر/۲-۳)

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
   
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
   
به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم
می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
   
خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره
(بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟(زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی
یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه
خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی
روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)


با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم
بشیم؟! ... ... ...

+ نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386 10:11 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |