تبليغاتX
گل بارون زده

گل بارون زده
و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد...مرا رساند به امکان یک پرنده شدن




نه تو مي ماني، نه اندوه


و نه هيچ يك از مردم اين آبادي


به حباب نگران لب يك رود قسم


و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت


غصه هم خواهد رفت


آنچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند


لحظه ها عريانند


به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز


تو به آينه



نه


آينه به تو خيره شده ست


تو اگر خنده كني او به تو خواهد خنديد


و اگر بغض كني


آه از آينه ی دنيا كه چه ها، خواهد كرد


گنجه ی ديروزت پر شد از حسرت و اندوه و چه حيف


بسته هاي فردا همه اي كاش اي كاش

ظرف اين لحظه و ليكن خاليست


ساحت سينه پذيراي چه كس خواهد بود


غم كه از راه رسيد در اين سينه بر او باز مكن


تا خدا يك رگ گردن باقيست
!!!


تا خدا مانده، به غم وعده اين خانه مده...


zendegi


اره تو این دنیا هیچی نمی مونه ، غم ، غصه،  شادی...همه و همه رفتنین..من ، تو ، همه میریم بجز خدا...


+ نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387 12:22 توسط ღღ گل بارون زده ღღ |